أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
536
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 4 ) . مازوى سبز ، نك . شمارهء 716 . ( 5 ) . اينجاى متن ظاهرا تحريف شده است . كندى در كيميا ( شمارهء 16 ) مىگويد : « مازوها را در تابهاى مىگذارند كه هنوز چربى در آن وارد نشده است » ، وانگهى ، مازوها را ابتدا خرد نكرده بو مىدهند و سپس مىكوبند و غربال مىكنند . ( 6 ) . دوشاب مصرى ، كندى : دبس - شيرهء پخته خرما يا انگور . ( 7 ) . صلايه - سنگ ساب . برطبق كندى ، ابتدا روى ظرف چوبى قرار مىدهند ، با دست به هم مىزنند و سپس روى سنگ ( بلاطة ) به عمل مىآورند . ( 8 ) . برطبق كندى ، اين قرصها را سوراخ مىكنند و با چيدن روى سنگ ساب آنها را خشك مىكنند ، سپس به نخ مىكشند و نگه مىدارند . ( 9 ) . نسخهء فارسى : مسك ، و همينگونه نيز در Lane ، 1158 ، . . . and is then called musk . بايد خواند سكّ ، قس . لسان العرب ، X ، 434 و تاج العروس ، VII ، 138 : الرامك شىء اسود كالقار يخلط بالمسك فيجعل سكّا . قس . كندى ، كيميا ، شمارهء 16 ، آخر عنوان . 457 . رايتنج 1 راتينج را بعضى راطينج 2 گويند و او صمغ درخت ناج 3 است ، چون درخت او خرد بود . بشر گويد : او را راطيانا ، راتيانا 4 و قلفونيا 5 گويند . به فارسى سندروس 6 گويند و به لغت سريانى ريوسا 7 گويند ، به لغت سندى شجرش 8 گويند . جالينوس در ادويهء مفرده او را مختلف الانواع ذكر كرده است . يك نوع را راتينج بطم 9 تعريف كرده است ، نوع دوم را راتينج خرنوبى 10 گفته است و اين نوع در غايت ترى و طراوت باشد . نوع سوم آن است كه [ از نظر رنگ ] 11 به زيت مشابهت دارد و گفته است اين نوع بر ناودانهاى سفالين متولد شود 12 . يوحنا در علاج فالج ذكر كرده است كه اصحاب علت فالج را صمغ درخت حبة الخضراء كه او را « راتينج » گويند ، سود دارد . ديسقوريدس گويد : راتينج صمغ درخت صنوبر است ، از درخت سرو نيز حاصل شود اما راتينج صنوبرى به باشد . يك نوع از او به لون سپيد باشد ، نوع ديگر به لون روغن باشد و نوعى ديگر به عسل مشابهت دارد در قوام . از جمله انواع او نيكوتر آن بود كه بوى او خوش باشد ، پاكيزه بود و نيك سرخ نبود به لون ، بلكه به موم مشابهت دارد و جرم او زود شكسته شود . ( 1 ) . از يونانى ( صمغ ، قطران چوب ) . در كتابهاى پزشكى شرقى با اين واژه در اصل صمغ